خرید بک لینک

سلام نام زیبای خداست..

به یاد یاران خوش‌نام در بند دیو، و به یاد کشته‌های خیابان‌ها، و به یاد رفیقان زیر تیغ، و به یاد هر کسی که نامش کلمه‌ای است در سرود بلند آزادی، و به یاد تو که محزون در انتظار بهار بودی، و به یاد من که ابر گمشده‌ای هستم، و به یاد خون روی سنگفرش و آسفالت... ‏سال بهتری باش سال نو. باهارتون قشنگ باشه مردم بی‌لبخند ❤️ نویسنده: حمید سلیمی

برچسب: نویسنده: سینا شریعتی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 2:40

مریم حسینیان از نویسنده هایی بود که داستانهایش را دوست دارم. لطافت و ظرافت خاصی دارد.ایشان یک بار هم مهمان کلاس داستان نویسی ما بود به اتفاق همسرش آقای یزدانی خرم. و قلم هردویشان بی نظیر بوده و هست. مریم حسینیان چندصباحی هست که از این خاک رخت بربسته و دیگر بین ما زمینی ها نیست:(امروز از مهدی یزدانی خرم در نوشته ای که از درد فقدان مریم نوشته بود خواندم:"احتمالن مى گويند من تلخ و كم اميد شده ام كه شده ام . اما اين واقعيت است كه ناتوانى از التيام رنج كسى كه دوستش دارى تو را به وضعيت شمع دچار میكنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا شریعتی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 2:40

اگر اندکی پایین‌تر بود آسمانمثل دیگر شاعران آرزو نمی‌کردم که چیزی بر آن بنویسممی‌بریدم و پیش‌بند پرنده‌هایش می‌کردم.اگر این رودها ادامه نمی‌یافتندبه خیالشان ته دنیا را ببینندبر ساحل نمی‌نشستم(مثل پرنده‌ها، قایق‌ها)و به شور ابدنمی‌اندیشیدم، تقطیرش می‌کردمدر قلمم می‌ریختم.اگر این ماه آن‌قدر جدی نبودکه طی هزاران سالحتا یک قدم به سمت خانۀ من برنداردبر می‌داشتم وصافش می‌کردم روی میزمی‌نوشتم: چه ارزش دارد زندگیکه این همه چیز داشته باشی و بگذاری بمیری.حیفهیچ‌کدام‌شان مال ما نیستو چه قدر دوستت دارم زندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا شریعتی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 2:40

به یاد یاران خوشنام در بند دیو، و به یاد کشتههای خیابانها، و به یاد رفیقان زیر تیغ، و به یاد هر کسی که نامش کلمهای است در سرود بلند آزادی، و به یاد تو که محزون در انتظار بهار بودی، و به یاد من که ابر گمشدهای هستم، و به یاد خون روی سنگفرش و آسفالت...
سال بهتری باش سال نو.
باهارتون قشنگ باشه مردم بیلبخند ❤️
نویسنده: حمید سلیمی

برچسب: نویسنده: سینا شریعتی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 4:40

سـ ـکوت صدای رسای آفرینش استگوش بسپار به نغمه ی دل انگیز شکوفایی یک عشقدر لابلای بوته های سبز و تازه زندگی...نگاه کن!جوانه در سکوت می روید و گلدر سکوت  می شکفد...و تو نیز اینگونه! در غوغای غربت و تنهایی امبا شکوهروییدی..به خانه ی کوچک قلبممهربانخوش آمدی...ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمـ ـن یک چـ ـهار دیـ ـواری دارمو کاغذ و قلمی...قلمی که گاه و بیگاه جور مرا می کشدو حرف های ناگفته ام را بر کاغذ می نویسد.در آن لحظه، قلممثل زبانم الکن نیست، من من نمی کند، کم نمی آورد و می نویسدشیوا، بی غلط و بدون بروز هرگونه احساسی.وقتی می نویسمگونه هایم سرخ نمی شوند،اشک هایم فرو نمی ریزند، عصبانی نمی شوم، صدایم هم نمی لرزد... و کاغذ چه صبور، نوشته هایم را گوش می دهد!واکنشی از خشم در او نیست،نگاه عاقل اندر سفیه نمی اندازد،مرا به خاموشی وا نمی دارد،تنهایم نیز نمی گذارد...در آخر، من آرام و سبک بالبه کاغذم می گویم:«همه ی اینها را گفتم کهبگویم گفتن بلد نیستم،اما نوشتنم بد نیست...»آن گاه کاغذ را به آب می سپارمو آب می داند کهآن را به چه کسی برساند...و من دوبارهبه چـ  ـهاردیواری ام باز می گردمدر پی قلممو "کاغذ صبوری" دیگر...مـ ـن یک چـ ـهار دیـ ـواری دارم...از: « ناهید مؤمن خانی » ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا شریعتی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 13:32

من و باران باهم قرار گذاشته بودیم تا هروقت دل، تنگِ تو شد به سراغت بیاییم.. یک مشت خاطره روی دوش باد بفرستیم برایت تا یادمان کنی.. حالا تمامِ خاطره ها بی مقصد توی آسمانِ خدا می گردند تا یادت.. یادت نمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا شریعتی تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 4:31

نوسانات زندگی مثل تابع سینوس هی آدم را بالا و پایین میبرند، و انسانها به قدر ِ تسلیم بودنشان در برابر تاریکی، و به قدر ایمانشان به وجود روشناییِ از راه نرسیده، غمگین و دلسرد و بی تابند در چاله ها..

برچسب: نویسنده: سینا شریعتی تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 4:31

صفحه بندی